روز تولد تو
صبح بهار پیداست
روزتولد تو
روزی که سرو گیسوت در دستهای باد است
آغاز روز شیداست
روز تولّّّّّّد تو
روزی که آیه دارد آرایه های چشمت
پیوند مهر و دل هاست
روز تولد تو
در بامداد ایمان در باغ سرخ خورشید
مرز رسیدن ماست
روز تولد تو
روزی که لهجه دارد کاخ بلند احساس
صد واژه با شکیباست
روز تولد تو
من خیره بر گل سرخ بر دشت نور زیرا
هنگامه تماشاست
روز تولد تو
وبا تو هیچ چیزی کم ندارم
میان خارهای تیز عریان
تو را دارم و با تو غم ندارم
عزیزم عشق آبادی نداره
اسیر عشق آزادی نداره
به راه عشق باید بی حیا شد
گل من این که ایرادی نداره
مسابقه مشاعره
سوم شهریور ۸۶ در تالار ارشاد خورموج
متقاضیان می توانند تا ۲۰ مرداد با مراجعه به فرهنگسرای شهید شهریاری جهت ثبت نام اقدام نمایند۰
کبوتر بچه ای بی بال وپر کن
دلم را با نگاه خود بسوزان
ولی آتش نشانی را خبر کن
۲- ناكامي تيم ملي فوتبال كه در سالهاي اخير همواره با فراز ونشيب همراه بوده است در جام ۱۴ هم ادامه دارد ، اگر چه برخي نيز نابخردانه نتايج كسب شده را موفقيت قلمداد مي كنند اما براي من كه ديد كارشناسانه ورزشي ندارم از منظر ديگري بررسي مي كنم زيرا باخت در ورزش ناممكن است ، ولي اخلاق و فضيلت ورزشي است كه باعث برد اصلي ميگردد و در سالهاي اخير ورزشكاران ما در ميدان اخلاق بسيار وقتها بازنده بوده اند و جاي تعجب ندارد وقتي جوانان ما نسبت به قهرمانان ملييشان شناخت ندارند و با گذشته پرافتخارشان بيگانه اند ، و چقدر رستم و سهراب و آرش ها را به جوانانمان معرفي كرده ايم و متاسفانه نه تنها موزهايمان را افزايش نداده ايم كه از رونق آن هم كاسته ايم و مقدمه تهاجم فرهنگي از خود ستيزي است مثل عراق كه مركزتمدن بين النهرين بود اما پيش از آنكه مورد تهاجم نظامي قرار گيرد اسباب تمدنش مورد تجاوز قرار گرفت و اگر امروز ما دربسياري ميادين مي بازيم نتيجه از بين رفتن هويت ملي ماست .
عرض می کنم و خوشحالم که در دهکده جهانی ارتباطات میتوانم با خوبان
بی شماری از هر رنگ ونژادی ارتباط داشته باشم.این ارتباط را به فال نیک
گرفته و امیدوارم شبکه های قلبتان سرشار از فایلهای مهربانی باشد.
لبخند همیشه سهم چشمان تو باد
ای آیه نا تمام معصوم بهــــار
پربار شکوفه های ایمان تو باد
دریغا که از خویش جا مانده ام
ز یاران یکدل جدا مانده ام
سفر کرده ام با رفیقان ولی
در این راه بی آشنا مانده ام
گلویم تهی از عبور صداست
ز درد درون بی صدا مانده ام
غروب شب مستیم را ببین
که من در شب انزوا مانده ام
نسیم نواز شکر من کجاست؟
مگر عاشقی بی وفا مانده ام؟
تنم زخمی از سیلی دردها ست
خدایا چرا بی دوا مانده ام.
شکیبا غزل خوانده ای بارها
که در حبس فریادها مانده ام
تو خورشید شب شیدایی من
ببین در کوچه های گریه واشک
چه ردی مانده از تنهایی من
زبانم را پر از لکنت نمایید
غرور از باورم غارت نمایید
عزیزان در شب هفت دل من
مرا از دست خود راحت نمایید
سایه ای از خویش جا مانده
که در دود سکوت لحظه ها مانده
چو ابرم من
که از باران تهی ماندم
و در سیلاب اشک خود غزلخوانم
و تو هفت آسمان را خوب میدانی
سرود جاده ها را خوب می خوانی
بیا با یک سبد اندیشه سرشار
شعور تشنه ام را آبیاری کن ...
